معانی کلمه : آرنگ
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. رنگ؛ لون.
۲. گونه؛ روش.
۳. (قید) همانا؛ گویی.
فرهنگ معین
(رَ) ( اِ.) آرنج .
( ~.) ( اِ.)1 - رنج ، اذیت ، آزار. 2 - مکر، حیله .
( ~.) ( اِ.) 1 - رنگ ، لون . 2 - سُرخاب . 3 - گونه ، روش .

۱. رنگ؛ لون.
۲. گونه؛ روش.
۳. (قید) همانا؛ گویی.
(رَ) ( اِ.) آرنج .
( ~.) ( اِ.)1 - رنج ، اذیت ، آزار. 2 - مکر، حیله .
( ~.) ( اِ.) 1 - رنگ ، لون . 2 - سُرخاب . 3 - گونه ، روش .