ارنگ . [ اَ رَ ] (اِ) اورنگ . اورند. مکر و فریب و حیله .
( آرنگ ) آرنگ. [ رَ ] ( اِ ) آرنج. مرفق. آرج. وارن : گر بعهد تو ظلم یازد چنگ باد دستش بریده از آرنگ.منصور شیرازی. || رنج. اذیت. آزار : گشته ترا مسلم شوق و نشاط و اقبال بوده نصیب دشمن آرنگ و رنگ و ادبار.غضایری رازی.چو کاری برآید بی آرنگ و رنج چه باید ترا رنج و پردخت گنج ؟اسدی.نه هرگز از تو رسیده بموری...
( آرنگ ) ( ~. ) ( اِ. ) ۱ - رنگ ، لون . ۲ - سُرخاب . ۳ - گونه ، روش . ( ~. ) ( اِ. )۱ - رنج ، اذیت ، آزار. ۲ - مکر، حیله . (رَ ) ( اِ. ) آرنج .
فرهنگ فارسی
( آرنگ ) ( اسم ) ۱ - رنج اذیت آزار. ۲ - مکر و حیله. آرنج مرفقآرنج، محل اتصال بازووساعدازطرف بیرون، رنج، اذیت، آزار، اندوه، رنگ، لون، گونه، روش در اوستا رنگها و آن اسم رودیاست