Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : آبکی

تلفظ بین المللی : /ˈɑbakˌi/ تلفظ :‌ ['Abak,i]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینمترادف و متضاد
  • ابکی
  • ابکی کردن
  • زیر ابکی
  • برف ابکی
  • حالت ابکی
  • چیز ابکی
  • خوراک ابکی
  • دارو یا زهر ابکی
  • قسمت ابکی خون
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

آبکی . [ ب َ ] (ص نسبی ) در تداول عامه ، رقیق . تنک . گشاده . || مایع و روان . مقابل جامد.

فرهنگ عمید

۱. آنچه مانند آب باشد.
۲. آبدار؛ پرآب.
۳. آب‌لمبو.
۴. [مقابلِ غلیظ] رقیق.
۵. بی‌محتوا.
۶. (اسم) مشروب.

فرهنگ معین

(بَ) (ص نسب .) 1 - مایع ، روان . 2 - کنایه از: بی دوام و نامطمئن . 3 - پرآب .

مترادف و متضاد

آبدار، آبگین، تنک، روان، مایع ≠ جامد


کلمات مرتبط

  • ابکی
  • ابکی کردن
  • زیر ابکی
  • برف ابکی
  • حالت ابکی
  • چیز ابکی
  • خوراک ابکی
  • دارو یا زهر ابکی
  • قسمت ابکی خون
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات