Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : آبخو

تلفظ بین المللی : /ˈɑbxuː/ تلفظ :‌ ['Abxu:]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معین
  • ابخو
  • شناور آبخورتنگنا
  • میر ابخوری
  • آبخورد
  • آبخوری
  • ابخورش
  • ابخوری بزرگ
  • قدح یا ابخوری دو دسته
  • کوزه ابخوری
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معین

لغت نامه دهخدا

آبخو. (اِ مرکب ) آبخوست . آبخست . جزیره ، یا جزیره ای در رودی بزرگ که آب سطح آن را فراگرفته و گیاه و درختان آن ظاهر باشد :
گویی که هست مردمک دیده آبخو
یا خود چو ماهی ای است که دارد در آب خو.

عمعق بخاری .


فرهنگ عمید

= آبخوست: ◻︎ گویی که هست مردم چشمم چو آبخو / یا خود چو ماهی است که دارد در آب خو (عمعق: ۲۰۰).

فرهنگ معین

(اِمر.) جزیره .


کلمات مرتبط

  • ابخو
  • شناور آبخورتنگنا
  • میر ابخوری
  • آبخورد
  • آبخوری
  • ابخورش
  • ابخوری بزرگ
  • قدح یا ابخوری دو دسته
  • کوزه ابخوری
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات