عمریکه بیرخت من درمانده بوده امدر حیرتم که بیتو چرا زنده بوده اماز من متاب روی که در ملک دلبریهر کس که شاه بود منش بنده بوده امدایم هوای لعل لبی پخته ام چو شمعپروانه وار کشته یک خنده بوده امچون عیسی آفتاب رخی بوده همدممتا بوده ام بطالع فرخنده بوده امچون گل هوای اطلس شاهی نکرده امآزاده دل چو سرو کهن زنده بوده امخونم بریز و پیش سگانم فکن که مندر خدمت سگان تو شرمنده بوده اماهلی اگرچه شیر فلک صید من شدهمن پیش پای دوست سر افکنده بوده ام