آن زلف نگر بر آن بر و دوشوان خط سیه بر آن بناگوشهر دو شده پیش ماه و خورشیدمانندهٔ حاجبان سیهپوشبیگرمی و بیفروغ آتشچون عنبر و مشکدوش بر دوشآن داده به عاشقان غم و دردوین برده زعاقلان دل و هوشسنبل خط و لاله رخ نگاری استآن ماه سمنبر گل آغوشاز سنبل اوست نوش من زهروز لالهٔ اوست زهر من نوشگویند که یادکن مر او راواندر غم او مباش خاموشگویمکه به حیله چونکنم یادآن را که نکردهام فراموش