فراموش . [ ف َ ] (معرب ، اِ) به یونانی باقلی است . (فهرست مخزن الادویه ).
فراموش. [ ف َ ] ( معرب ، اِ ) به یونانی باقلی است. ( فهرست مخزن الادویه ).فراموش. [ ف َ ]( اِ ) از خاطر بردن. ببردن از یاد. ( یادداشت به خط مؤلف ). فرامشت. فرامش. فراموشیدن. ( ویس و رامین ). پهلوی فْرَمُش ، پازند فَرْمُش ، هندی باستان پْرَمَرْش ،بلوچی شَموشَگ ، سنسکریت پْرَمْرْشْت َ...
فرهنگ عمید
۱. آنچه از خاطر شخص محو شده؛ ازیادرفته. ۲. [قدیمی] دچار فراموشی. 〈 فراموش شدن: (مصدر لازم) از یاد رفتن. 〈 فراموش کردن: (مصدر متعدی) از یاد بردن.
۱. آنچه از خاطر شخص محو شده، ازیادرفته. ۲. [قدیمی] دچار فراموشی. * فراموش شدن: (مصدر لازم ) از یاد رفتن. * فراموش کردن: (مصدر متعدی ) از یاد بردن.
فرهنگ معین
(فَ ) [ په . ] (ص . ) از یاد رفته ، از خاطر محو شده .
فرهنگ فارسی
ازیادرفته، کسی که ازیادرفته، آنچه که ازخاطرشخص محوشده، فرامش وفرامشت وفرمش نیزگفته اند ۱ - ( اسم ) از یاد رفتن از خاطر محو شدن ۲ - ( صفت ) از یاد رفته از خاطر محو شده : مبادت فراموش گفتار من .