ترکی که همی بر سمن از مشک نشان کردیک باره سمن برگ به شمشاد نهانکردتا ساده زَنَخ بود همه قصد به دل داشتواکنون که خط آورد همه قصد بهجان کردچون زلف به خم بود مرا پشت به خم کردچون تنگ دهان بود مرا تنگ جهان کرددل بسته مرا باز بدان بند کمرکردخون بسته مرا باز بدان بسته میانکردگفتم که کمر باز کنی طبع دژم کردگفتم که مرا بوسه دهی رویگرانکرددر جستم و بگرفتم و بنشاندم و گفتمیارب زچنین روی نکو صبر توان کرد!صد بوسه زدم بر دهن و زلفش وگفتمصد شکر مرآن راکه چنین زلف و دهانکرد