بی جمال روی تو دل را حیاتی هست نیستزآب حیوان لبت جانرا مماتی هست نیستهرکه شد دل زنده از دیدار جان افزای توآنچنان دل زنده را هرگز وفاتی هست نیستشد مقید جان ما نوعی که گویی یک نفساز کمند زلف تو او را نجاتی هست نیستپیش مست باده توحید در هر دو جهانجز صفات و ذات تو ذات و صفاتی هست نیستروبهر سویی که باشد عاشق دیوانه راجز بسوی قبله رویت صلاتی هست نیستنیست هستی غیر واجب پیش مرد راست بینجز خیال چشم احول ممکناتی هست نیستای اسیری در یقین عارفان حق پرستهمچو نفس بدبتی در سومناتی هست نیست