یارب ز چه روروی تو در پرده نهانستدر پرده نهانست و پس پرده عیانستاز پرتو رخسار تو روشن شده دیدیمگر کعبه و گر مسجد و گر دیر مغانستاین طرفه غریبست که خورشید جمالتدر صورت ذرات عیانست و نهانستبا آنکه توئی بود و جهان هست نمودیباکس نتوان گفت چنین است و چنانستگر زانکه بخوبان نظری میکنم امااز روی همه دیده برویت نگرانستدر مسجد ومیخانه ز شوق تو چه گویمرندان همه در شورش و زاهد بفغانستاز باده عشق است چنان مست اسیریکز بیخبری عاشق و معشوق ندانست