سال سی و شش نهد شاه آزادی برخشمی دهد سالار قدرت هر کسی را بهر و بخشراست می بینم که آشوبی بود در سی و دوحق همی داند که من آنروز شادم یا که تولشکر روس است سرگردان و مغلوب و زبونساحل بحر خزر قفقاز گردد پر ز خونهر کشیشی مات بینم هر صلیبی دستگیرتا یموت از ساحت تفلیس خواهد شد اسیرظلم و جور از ملک ایران خارج و فانی شودتا رواج و رونق دین مسلمانی شودروس پرآشوب و ایران است آرام آن زمانغلغل اندازد به گردون بانگ اسلام آن زمانفتوی قتل عدو نزدیک شد یابد بروزروشنی گیرد در ایران این چراغ نیمسوزهر چه سردار است و سنگین بنگری زرین کمرهر که حقگو بود و حق بین می شود صاحب هنرظلم بر باد اندر آید عدل گردد برقرارعلم و فضل عالمان تا حشر گردد پایداراینچنین روز ابتدای شادی اسلام شدلیک اندر سی و چار این فتنهها آرام شددیده تیمور بیدار است اندر روز و شباز پی نظم و رواج دین سالار عرب