معانی کلمه : ییلاقی
لغت نامه دهخدا
ییلاقی. [ ی َی ْ / ی ِی ْ ] ( ص نسبی ) منسوب به ییلاق : هوای ییلاقی ، خانه ییلاقی. ( یادداشت مؤلف ) :
کاکل از مه شد عذار ساقیان سردمهر
آب و آتش بر رخ گلهای ییلاقی فشاند.رجوع به ییلاق شود.
کاکل از مه شد عذار ساقیان سردمهر
آب و آتش بر رخ گلهای ییلاقی فشاند.رجوع به ییلاق شود.
مترادف و متضاد
up-country (صفت)
ییلاقی
واژه نامه بختیاریکا
بَرف اَو خر
