معانی کلمه : ییلاق
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. سردسیر، کوهپایه و جای سرد.
۲. محل خوش آب وهوا در خارج شهر که در فصل تابستان در آنجا به سر می برند، ایلاق.
۲. محل خوش آب وهوا در خارج شهر که در فصل تابستان در آنجا به سر می برند، ایلاق.
فرهنگ معین
(یِ ) [ تر. ] (اِ. ) ۱ - کوهپایه ، جای سردسیر. ۲ - اقامتگاه تابستانی ، جای خوش آب و هوا.
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
country (اسم)
سامان، خاک، سرزمین، کشور، مملکت، دیار، ییلاق، مرز و بوم، دهات، بیرون شهر
summer (اسم)
ماشین جمع زنی، ییلاق، تابستان، فصل تبستان
فرهنگ فارسی ساره
تابستان گاه
