یکفن. [ ی َ / ی ِ ف َ ] ( ص مرکب ) ذوفن. متخصص. ( یادداشت مؤلف ). بی نظیر و کامل در یک فن : ای ذونسب به اصل در و ذوفنون به علم کامل تو در فنون زمانه چو یکفنی.منوچهری.خجسته ذوفنونی رهنمونی که در هر فن بود چون مرد یکفن.منوچهری.آیا به چه فن تو را توان دیدن ای در همه فن چو مردم یکفن.انوری.وز آن سپس به جوان دگرگذر کردم که بود در همه فنی چو مردم یکفن.انوری.روبه یکفن نفس سگ شنیدخانه دو سوراخ به واجب گزی...