معانی کلمه : یکسان
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. مساوی، برابر، یک جور.
۲. (قید ) [قدیمی] همیشه.
۳. [قدیمی] هم عقیده.
* یکسان داشتن: (مصدر متعدی ) [قدیمی] = * یکسان کردن
* یکسان شدن: (مصدر لازم ) مانند هم شدن.
* یکسان کردن: (مصدر متعدی ) برابر کردن، مانند هم کردن.
* یکسان نمودن: (مصدر متعدی ) = * یکسان کردن
۲. (قید ) [قدیمی] همیشه.
۳. [قدیمی] هم عقیده.
* یکسان داشتن: (مصدر متعدی ) [قدیمی] = * یکسان کردن
* یکسان شدن: (مصدر لازم ) مانند هم شدن.
* یکسان کردن: (مصدر متعدی ) برابر کردن، مانند هم کردن.
* یکسان نمودن: (مصدر متعدی ) = * یکسان کردن
فرهنگ معین
( ~. ) (ص مر. ق مر. ) ۱ - همانند. ۲ - برابر. ۳ - مساوی . ۴ - یک نواخت .
فرهنگ فارسی
لیل
