معانی کلمه : یکران
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. اسب اصیل و نجیب.
۲. اسبی که رنگ او میان زرد و بور باشد.
۳. اسبی که یک پا را کوتاه تر از پای دیگر بگذارد.
۲. اسبی که رنگ او میان زرد و بور باشد.
۳. اسبی که یک پا را کوتاه تر از پای دیگر بگذارد.
فرهنگ معین
( ~. ) (اِ. ) اسب اصیل و خوب .
