معانی کلمه : یک ور
لغت نامه دهخدا
یک ور. [ ی َ / ی ِ وَ ] ( اِ مرکب ) یک بر.یک طرف. یک سمت. یک سوی. || ( ص مرکب ) یک وری.کج. متمایل. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به یک وری شود.
فرهنگ عمید
یک سو، یک طرف، به یک طرف، به یک پهلو.
فرهنگ معین
( ~. وَ ) (ق مر. ) (عا. ) ۱ - یک سو، یک طرف . ۲ - کج ، متمایل .
گویش مازنی
۱یک پهلو ۲یک طرف – یک سمت
/yak var/ یک پهلو - یک طرف – یک سمت
