کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی کلمه : یک وجب
تلفظ بین المللی :
/jˈek vˈadʒab/
تلفظ :
[j'ek v'adZab]
پیمایش سریع
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
یک وجب از اسمان
یک وجب خاک
یک وجب خاک خدا
یک اشی برات بپزم که یک وجب روش روغن باشه
اب که از سر گذشت چه یک وجب چه صد وجب
اشی برای کسی پختن که یک وجب یا چهار انگشت روغن رویش باشد
یک وجبی
یک و نیم بار وابسته به عشق
یک
مترادف و متضاد
مترادف و متضاد
hand
(اسم)
طرف، کمک، پیمان، دست، دسته، شرکت، خط، پنجه، پهلو، عقربه، دست خط، دخالت، یک وجب
span
(اسم)
ظرفیت، پوشش، اندازه، محدوده، یک وجب، وجب، مدت معین، گستردگی، فاصله معین
کلمات مرتبط
یک وجب از اسمان
یک وجب خاک
یک وجب خاک خدا
یک اشی برات بپزم که یک وجب روش روغن باشه
اب که از سر گذشت چه یک وجب چه صد وجب
اشی برای کسی پختن که یک وجب یا چهار انگشت روغن رویش باشد
یک وجبی
یک و نیم بار وابسته به عشق
یک
نظرات