معانی کلمه : یک نواخت
لغت نامه دهخدا
یک نواخت. [ ی َ / ی ِ ن َ ] ( ص مرکب ) یک دست. یک رو. یک نسق. برتر که همه از یک جنس و نوعند. که هیچ جزء فروتر از اجزاء دیگر نیست. ( یادداشت مؤلف ). || هموار. یک دست. صاف. تخت. که سطح برابر دارند از پستی و بلندی. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به یک دست و هموار شود. || که خواب پود از یک سوی باشد ( پارچه یا فرش ). که گاه نوازش همگی با هم نوازش یابند. ( یادداشت مؤلف ).
فرهنگ عمید
یکرنگ، یک جور، هم آهنگ.
فرهنگ معین
( ~. نَ ) (ق مر. ) ۱ - یک سان . ۲ - یک آوا.
مترادف و متضاد
واژه نامه بختیاریکا
یک انداز؛ یه هوا؛ یه چو
دَق؛ لال
دَق؛ لال
