معانی کلمه : یوک
لغت نامه دهخدا
یوک. ( اِ ) نابند. نان بند. رفیده یعنی گرد بالشی که ازلته دوخته و خمیر نان را تنک کرده به روی آن گسترانند و بر تنور چسبانند. ( از برهان ) ( ناظم الاطباء ). آنچه نان بر آن نهند و در تنور کنند. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). || سیخ آهنی که بر بالای تنور نهند وبریان را بر آن آویزند. ( ناظم الاطباء ) ( از برهان ).
فرهنگ عمید
۱. سیخ آهنی که بالای تنور می گذارند و چیزی را که می خواهند بریان کنند به آن می آویزند.
۲. بالشتکی که خمیر نان را روی آن پهن و نازک می کنند و به تنور می زنند.
۲. بالشتکی که خمیر نان را روی آن پهن و نازک می کنند و به تنور می زنند.
دانشنامه عمومی
در لهجه سبزواری یوک به معنای تعجب.وبه نوعی علامت تعجب است
