یونجه. [ یُن ْ ج َ / ج ِ ] ( اِ ) ینجه. اسفست. اسپست. آسپست. رطبة. قت. فصفصة. برسیم. گیاهی تر و سبز که تخم آن را می کارند و برای تعلیف اغنام و احشام به کار می رود. ( یادداشت مؤلف ). یونچقه. گیاهی که اسبان را فربه کند. ( فرهنگ رشیدی ). اسپست. فسفسه. ( برهان ). این لغت که در این چند قرن اخیر در زبان فارسی راه یافته در ترکی جغتایی «یونوچکه » و در عثمانی «یوندزه » خوانده شده و به معنی تره و علف سبز گ...
فرهنگ عمید
گیاهی با ساقه های بلند، برگچه های نازک، و گل های بنفش که به مصرف خوراک چهارپایان می رسد، اسپرس، اسپست.
فرهنگ معین
(یُ جِ ) [ تر. ] (اِ. ) گیاهی است از نوع اسپرس که خوراک چهارپایان است .
دانشنامه آزاد فارسی
(یا: اِسپست) گیاهانی علفی و به ندرت پایا از جنس Medicago، متعلق به تیرۀ پروانه آسایان. برگ های این گیاهان سه برگچه ای با گوشوارک پیوسته به دُم برگ، کاسۀ گل آن ها کوتاه و پنج دندانه ای، و میوۀ نیامشان پُر از دانه است. از این جنس، بیش از چهارده گونه در بیشتر نقاط ایران می روید. پرورش انواع آن برای تهیۀ علوفه برای چهارپایان و اسب های سلطنتی از زمان های بسیار قدیم در ایران معمول بوده است. گل های اسپست...
دانشنامه عمومی
یونجه(ترکی)، (کابلی:رشقه، هراتی:سبست) یا اسپست (medicago sativa به معنی علف مادها) اولین بار توسط مادها برای تأمین غذای اسب هایشان اهلی گردید. یونجه اصولاً مبدأ کویری دارد و در حال حاضر در تمام مناطق معتدل و شبه قاره کشت می گردد.یونجه های ایرانی عبارت اند از: همدانی، بمی، یزدی، قره یونجه، بغدادی، مهاجرانی، قره یونجه خورونده، هراتی، افغانی، فامنین و دشته ای،نیک شهرییونجه خارجی موآپا – سونورا – سی ر...