معنی کلمه : ینالتکین
لغت نامه دهخدا
ینالتکین . [ ی َ ت َ ] (اِخ ) احمد ینالتکین ، از درباریان سلسله ٔ غزنوی بود. و رجوع به احمد ینالتکین شود.
ینالتکین . [ ی َ ت َ ] (ترکی ، اِ مرکب ) ولیعهد جبویه . (مفاتیح ). عنوان جانشینان بعضی از ملوک ترک بوده است . (تاریخ بیهقی چ فیاض ذیل ص 267). رجوع به ینال شود.
