معانی کلمه : یم
لغت نامه دهخدا
یم . (ضمیر) ضمیر شخصی متصل فاعلی اول شخصی جمع: می بریم ، بردیم ، بیاوریم ، آوریم .
یم . [ ی َم م ] (ع مص ) به دریا انداخته شدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || فروگرفتن دریا کناره را. (منتهی الارب ). || غالب شدن دریا مر ساحل را و برآمدن بر آن . (ناظم الاطباء).
فرهنگ عمید
دریا.
فرهنگ معین
(یَ ) [ ع . ] (اِ. ) دریا.
دانشنامه عمومی
دانشنامه اسلامی
[ویکی اهل البیت] یم به معنای دریا که جمع آن به صورت یُمَم و یُموم است.
این واژه در آیات مختلفی از قرآن کریم آمده است؛ مانند : 40/قصص، 39/طه، 78/طه، 40/ذاریات و ... .
این واژه در آیات مختلفی از قرآن کریم آمده است؛ مانند : 40/قصص، 39/طه، 78/طه، 40/ذاریات و ... .
wikiakmtor_omnib: یم
واژه نامه بختیاریکا
( یَم ) ی+م؛ این هم. مثلاً یَم دینداس یعنی اینهم آخرش
