معانی کلمه : یلاق
لغت نامه دهخدا
یلاق . [ی َ ] (ترکی ، اِ) سفال شکسته ای که در آن به سگ و گربه آب و خوراک دهند. (ناظم الاطباء). سفال شکسته را گویند که در آن اطعمه و اشربه به سگ و گربه دهند. (برهان ) (آنندراج ). || یلاغ . رجوع به یلاغ شود.
گویش مازنی
ییلاق – کوهستان
/yelaagh/ ییلاق – کوهستان
