معانی کلمه : یساول
لغت نامه دهخدا
یساول . [ ی َ وُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان شراء پائین بخش وفس شهرستان اراک واقع در 3 هزارگزی راه عمومی با 423 تن سکنه . آب آن از چاه و چشمه و راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 2).
فرهنگ عمید
۱. جلودار، قراول، نگهبان.
۲. [قدیمی] در دورۀ صفویه، مٲمور تشریفات، نقیب، صف آرا.
۲. [قدیمی] در دورۀ صفویه، مٲمور تشریفات، نقیب، صف آرا.
فرهنگ معین
(یَ وُ ) [ تر. ] (اِ. ) جلودار، پیش قراول .
دانشنامه عمومی
چماقدار
مترادف و متضاد
lictor (اسم)
یساول، پیشرو حاکم و غیره، متصدی مجازات
tipstaff (اسم)
یساول، چماق دار، عصای سر فلزی
