یرغوچی. [ ی َ ] ( ترکی ،ص مرکب ) قاضی. داور. ( یادداشت مؤلف ) ( ذیل جامع التواریخ ص 17 ) : در صورتی که خان مغول بر یکی از عمال ظنین میشد او را به مرافعه و دعوی می خواند واین دعوی را یرغو، و محاکمه کنندگان یعنی قضاة را یرغوچی می گفتند. ( تاریخ مغول ص 93 ). در باب پرستش یرغوارتق بوکا و امرا و ارکان دولت او لوازم اهتمام به جای آورد و یرغوچیان در مقام استفسار آمده ارتق بوکاگفت مصدر جمیع جرایم و خیانا...