معانی کلمه : یرش
لغت نامه دهخدا
یرش . [ ی ِ رِ ] (ترکی ، اِ) از ترکی «یورش ». کره . بار. دفعه . مرتبه . نوبت . (یادداشت مؤلف ). || حرکت . حمله . هجوم . (حاصل مصدر از «یریماق » ترکی به معنی رفتن ).
گویش مازنی
خوراک – غذا
۱نوعی حرکت آرام و با تأنی اسب ۲یورش – حمله
/yeresh/ نوعی حرکت آرام و با تأنی اسب - یورش – حمله & خوراک – غذا
