معانی کلمه : یخنی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. گوشت پختۀ سردشده.
۲. آبگوشت ساده.
۳. غذای پخته که آن را ذخیره کنند.
۴. هرچیزی که برای روز مبادا ذخیره می شود: مخور غم به صیدی که ناکرده ای / که یخنی بُوَد هرچه ناخورده ای (نظامی۵: ۷۶۳ ).
۲. آبگوشت ساده.
۳. غذای پخته که آن را ذخیره کنند.
۴. هرچیزی که برای روز مبادا ذخیره می شود: مخور غم به صیدی که ناکرده ای / که یخنی بُوَد هرچه ناخورده ای (نظامی۵: ۷۶۳ ).
فرهنگ معین
(یَ ) (اِ. ) ۱ - آبگوشت ساده . ۲ - پخته .
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
۱ترکیبی از برف و شکر ۲نوعی گلابی وحشی نارس
۱گوشت آب پز کرده و سردشده و قرمه کرده ۲یخ زده
/yaKhni/ ترکیبی از برف و شکر - نوعی گلابی وحشی نارس & گوشت آب پز کرده و سردشده و قرمه کرده - یخ زده
