Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معنی کلمه :‌ یبرو

تلفظ بین المللی : /jabˈaruː/ تلفظ :‌ [jab'aRu:]
لغت نامه دهخدا
  • عین یبرود
  • یبروح
  • یبروح الصنم
  • یبروج
  • یبروح الوقاد
  • یبروح صنمی
  • یبروحا
  • یبرون
  • جرجس یبرودی
لغت نامه دهخدا

لغت نامه دهخدا

یبرو. [ ] ( اِ ) اسم سریانی بَغْل است که به فارسی استر گویند. ( فهرست مخزن الادویه ).

کلمات مرتبط

  • عین یبرود
  • یبروح
  • یبروح الصنم
  • یبروج
  • یبروح الوقاد
  • یبروح صنمی
  • یبروحا
  • یبرون
  • جرجس یبرودی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات