Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : یاریگر

تلفظ بین المللی : /jˈɑriɡˌar/ تلفظ :‌ [j'ARig,aR]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینمترادف و متضاد
  • رفتار یاریگرانه
  • یاریگری
  • یاریگری دوازده قدمی
  • کانون یاریگران
  • یاری گر
  • یاغیگری
  • یارگیری
  • یارگیری برابر
  • یارگیری نابرابر
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

یاریگر. [ گ َ ] ( ص مرکب ) ( مرکب از یاری + ادات فاعلی «گر» ) مددکار. ( از آنندراج ). ممد و معاون. ( آنندراج ذیل یارمند ). عون. عوین. رافد. ( منتهی الارب ). مساعد. کمک کننده. یارمند : گفت [ کیومرث ] مرا یاریگر خدای بسنده است. ( ترجمه طبری ).جاودان شاد زیاد و به همه کام رسادپشت و یاریگر او باد همیشه یزدان.فرخی.بهر مرادی فرمانبر تو باد فلک بهر هوایی یاریگر تو باد اله.فرخی.قصد دبران نیست سوی نیستی او...

فرهنگ عمید

مددکار، یاری کننده: رو که نصرت تو راست یاریگر / رو که ایزد تو راست راهنمای (مسعودسعد: ۴۱۶ ).

فرهنگ معین

(گَ ) (ص فا. ) ۱ - کمک کار. ۲ - نیرو دهنده .

مترادف و متضاد

پشتیبان، حامی، ظهیر، مددکار، معاضد، ناصر


کلمات مرتبط

  • رفتار یاریگرانه
  • یاریگری
  • یاریگری دوازده قدمی
  • کانون یاریگران
  • یاری گر
  • یاغیگری
  • یارگیری
  • یارگیری برابر
  • یارگیری نابرابر
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات