یادباد. ( اِ مرکب ) به یاد. یادبود. یادکرد. ذکر. و مجازاً شادی ِ سلامت : گویم آنگاه بیارید یکی داروی خواب یادباد ملکی ذوحسبی ذونسبی.منوچهری. || ( فعل دعایی مرکب ) و در این شعر فردوسی «بلند باد»، «پرآوازه باد»، «مذکور باد» را رساند : که نوشه زیاد از بزرگان قبادبهر کشوری نام او یاد باد. || و در این بیت دعای نیک رفتگان را باشد : زمال و منصب دنیا جز این نمی ماندمیان اهل مروت که یادباد فلان.سعدی. || و ...