Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معنی کلمه :‌ گیومرد

تلفظ بین المللی : /ɡˈivmard/ تلفظ :‌ [g'ivmaRd]
لغت نامه دهخدا
  • گیو مرد
  • گیومرت
  • گیومرث
  • گیومرس
  • گیومری
  • گیومرز
  • اکادمی فوتبال گیومری
  • ایستگاه راه اهن گیومری
  • پادشاهی گیومرت
لغت نامه دهخدا

لغت نامه دهخدا

گیومرد. [ گ َ م َ ] (اِخ ) گیومرت . رجوع به گیومرت شود.

گیومرد. [ وْ م َ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان امجز بخش جبال بارز شهرستان جیرفت . واقع در 48هزارگزی جنوب خاوری مسکون سر راه مالرو روداب به خاشکوه . سکنه ٔ آن 45 تن است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8)....

کلمات مرتبط

  • گیو مرد
  • گیومرت
  • گیومرث
  • گیومرس
  • گیومری
  • گیومرز
  • اکادمی فوتبال گیومری
  • ایستگاه راه اهن گیومری
  • پادشاهی گیومرت
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات