معانی کلمه : گیره
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. ابزاری که برای نگه داشتن، فشار دادن، و یا گرفتن چیزی به کار می رود، انبر.
۲. وسیله ای چوبی، فلزی، یا پلاستیکی برای نگاه داشتن لباس روی طناب یا میله.
۳. وسیله ای برای جمع کردن یا نگه داشتن موی سر.
۴. وسیله ای برای ضمیمه کردن کاغذها به هم.
۵. (پزشکی ) وسیله ای برای بستن رگ و مانند آن.
۲. وسیله ای چوبی، فلزی، یا پلاستیکی برای نگاه داشتن لباس روی طناب یا میله.
۳. وسیله ای برای جمع کردن یا نگه داشتن موی سر.
۴. وسیله ای برای ضمیمه کردن کاغذها به هم.
۵. (پزشکی ) وسیله ای برای بستن رگ و مانند آن.
فرهنگ معین
(رِ ) (اِ. ) وسیله ای برای گرفتن و نگه داشتن چیزی .
فرهنگ فارسی
سبد
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
گیر
آتشزنه
بست، قلاب
۱. بست، قلاب
۲. گیر
۳. سبد
۴. آتشزنه
واژه نامه بختیاریکا
( گیره (گیر) ) نیش های جلو
( گیرِه ) ( معن ) ؛ معادل فارسی ندارد اما بیشتر معنی همانند یا شبیه است. مثلاً گیره اوبارته یعنی باز میخای مثل اون بار بشه
هَلکِن
بَند کن
( گیرِه ) ( معن ) ؛ معادل فارسی ندارد اما بیشتر معنی همانند یا شبیه است. مثلاً گیره اوبارته یعنی باز میخای مثل اون بار بشه
هَلکِن
بَند کن
