Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : گیره

تلفظ بین المللی : /ɡˈireː/ تلفظ :‌ [g'iRe:]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا
  • گیره وندان
  • گیره اهنگری
  • گیره دار
  • گیره دستی
  • گیره سر
  • گیره عایق
  • گیره فنری
  • گیره قزن قفلی
  • گیره لباس
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

گیره. [ رَ / رِ ] ( اِ ) اسم آلت مشتق است. مرکب از: گیر ( گرفتن ) + ه پسوند مکان و آلت. ( از حاشیه برهان چ معین ). || سبد کوچک را گویند و آن ظرفی است که از چوب و نی و گیاه و امثال آن بافند. ( برهان قاطع ). سبد خرد که در آن میوه نمایند. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ) ( فرهنگ نظام ) ( ناظم الاطباء ) ( فرهنگ شعوری ). || آنچه بگیراند. مخفف آتش گیره. آنچه بدان آتش را بگیرانند و مشتعل سازند. فروزینه. ( یاددا...

فرهنگ عمید

۱. ابزاری که برای نگه داشتن، فشار دادن، و یا گرفتن چیزی به کار می رود، انبر.
۲. وسیله ای چوبی، فلزی، یا پلاستیکی برای نگاه داشتن لباس روی طناب یا میله.
۳. وسیله ای برای جمع کردن یا نگه داشتن موی سر.
۴. وسیله ای برای ضمیمه کردن کاغذها به هم.
۵. (پزشکی ) وسیله ای برای بستن رگ و مانند آن.

فرهنگ معین

(رِ ) (اِ. ) وسیله ای برای گرفتن و نگه داشتن چیزی .

فرهنگ فارسی

سبد
آلتی که چیزی رابگیردونگاهدارد، انبرکوچک۱ - (اسم ) ظرفی که از چوب و نی و گیاهان بافند سبد کوچک . ۲ - آنچه بدان آتش را بگیرانند آتش زنه . ۳ - آلتی چوبین یا فلزی که بدان جامه های شسته را به طناب بندند تا باد آنها را نبرد . ۴ - آلتی فلزی که برای اتصال دادن اوراق کاغذ بکار برند و بوسیل. آن صفحات را بهم پیوند دهند . ۵ - آلتی فلزی دو شاخه مانند که زنان بوسیل. آن تار ها و ...

دانشنامه عمومی

گیره واژه ای است که با معانی مختلف به کار می رود.گیره (ابزار) ابزار نگه دارنده به طور کلیگیره میزی (ابزار) نوعی گیرهٔ رومیزی برای نگه داشتن اجسامگیره رختگیره (زیست شناسی)wiki: دریانوردی «گیره» وسیله ای برای ثابت نگهداشتن طناب است.گیره شاخدار گیره ای قدیمی است که از دو شاخ کنار هم و موازی با عرشه یا محور دکل قرار می گیرد. گیره شاخدار به کف عرشه یا دکل وصل می شود و شبیه سندان است.گیره بادامکی از یک ...

مترادف و متضاد

گیر

آتش‌زنه

بست، قلاب

۱. بست، قلاب
۲. گیر
۳. سبد
۴. آتشزنه

pin (اسم)گیره، سنجاق، گیره کاغذ، دستگیره در، میخ، میخچه، پایه سنجاقی، میله برامدگی، میله بازی بولینگ، میخ کوچک ساعت، گیره سر، گیره لباس، میله چوبیbend (اسم)خم، خمیدگی، گیره، زانویی، زانو، چنبره، خمیدگی پیداکردن، زانویه، شرایط خمیدگیretainer (اسم)ملازم، گیره، مستخدم، حکم نگاهداری و ضبطnip (اسم)دزدی،...

واژه نامه بختیاریکا

( گیره (گیر) ) نیش های جلو
( گیرِه ) ( معن ) ؛ معادل فارسی ندارد اما بیشتر معنی همانند یا شبیه است. مثلاً گیره اوبارته یعنی باز میخای مثل اون بار بشه
هَلکِن
بَند کن

کلمات مرتبط

  • گیره وندان
  • گیره اهنگری
  • گیره دار
  • گیره دستی
  • گیره سر
  • گیره عایق
  • گیره فنری
  • گیره قزن قفلی
  • گیره لباس
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات