معانی کلمه : گیر
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. = گرفتن
۲. گیرنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): آبگیر، آفتابگیر، گریبانگیر.
〈 گیرودار: [مجاز]
۱. آشوب؛ هنگامه.
۲. مشغله؛ گرفتاری.
۱. = گرفتن
۲. گیرنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): آبگیر، آفتاب گیر، گریبان گیر.
* گیرودار: [مجاز]
۱. آشوب، هنگامه.
۲. مشغله، گرفتاری.
۲. گیرنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): آبگیر، آفتاب گیر، گریبان گیر.
* گیرودار: [مجاز]
۱. آشوب، هنگامه.
۲. مشغله، گرفتاری.
فرهنگ معین
۱ - (اِمص . ) گرفتگی ، مانع . ۲ - دشواری در کار، اشکال . ۳ - (ص . ) گرفتار، اسیر.
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
گویش بختیاری
دندانِ نیش جانوران گوشتخوار.
مترادف و متضاد
گرفتاری
بست، بند، قید
۱. بست، بند، قید
۲. گرفتاری
واژه نامه بختیاریکا
باد معده؛ جهت بی اهمیتی و پایمال کردن حرف این واژه به شکل خاصی بیان می شود که با تمسخر بیانگر غیر قابل قبول بودن آن است.
مانع؛ سد
نیش
دِر؛ دِر غَرِّه؛ گِر؛ گِرکُم
مانع؛ سد
نیش
دِر؛ دِر غَرِّه؛ گِر؛ گِرکُم
