Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : گیر

تلفظ بین المللی : /ɡˈir/ تلفظ :‌ [g'iR]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش بختیاریمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا
  • گیر ابی
  • گیر افتادن
  • گیر انداختن
  • گیر اوردن
  • گیر بوکس
  • گیر دادن
  • گیر ماندن
  • گیر و بند
  • گیر پیدا کردن
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش بختیاریمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

گیر. (اِخ ) دهی است از دهستان کوهپایه بخش آبیک شهرستان قزوین . واقع در 47هزارگزی شمال باختر آبیک و 34هزارگزی راه عمومی . محلی کوهستانی و هوای آن سردسیر و سکنه ٔ آن 122 تن است . آب آن از چشمه سار تأمین میشود. محصول آن غلات دیمی ، پنبه ، بنشن و گردو و شغل اهالی زراعت است . عده ای در زمستان برای عملگی به تهران و گیلان میروند. صنایع دستی زنان مختصر کرباس بافی است . بقعه ٔ امام زاده ای به نام ابراهیم ...

فرهنگ عمید

۱. = گرفتن
۲. گیرنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): آبگیر، آفتاب‌گیر، گریبان‌گیر.
⟨ گیرودار: [مجاز]
۱. آشوب؛ هنگامه.
۲. مشغله؛ گرفتاری.

۱. = گرفتن
۲. گیرنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): آبگیر، آفتاب گیر، گریبان گیر.
* گیرودار: [مجاز]
۱. آشوب، هنگامه.
۲. مشغله، گرفتاری.

فرهنگ معین

۱ - (اِمص . ) گرفتگی ، مانع . ۲ - دشواری در کار، اشکال . ۳ - (ص . ) گرفتار، اسیر.

فرهنگ فارسی

۱ - ( فعل ) امر حاضر ( دوم شخص ) از گرفتن . ۲ - ( اسم ) سد و مانع پدید آمدن در چیزی گیر کردن . ۳ - قدرت گرفتن و ضبط نیرو قوت : گیر از انگشتانم رفته . ۴ - ( اسم ) در بعض ترکیبات بمعنی گیرنده آید : دستگیر گردگیر گردگیر . توضیح گاه همین ترکیب برای اسم مکان بکار رود : آبگیر آفتابگیر بادگیر و گاه برای اسم آلت : آتشگیر برقگیر . ۵ - ( اسم ) در برخی ترکیبات بمعنی گرفته و گرفتار آید : گردگیر ( اسیر پهلوان ...

دانشنامه عمومی

شهر گیردر ایالت زاکسن در کشور آلمان واقع شده است.آلمانفهرست شهرهای آلمانwiki: بخش ریگان شهرستان بم در استان کرمان ایران است.این روستا در دهستان گاوکان قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن زیر سه خانوار بوده است.wiki: گیر (بم)...

گویش بختیاری

دندانِ نیش جانوران گوشتخوار.

مترادف و متضاد

گرفتاری

بست، بند، قید

۱. بست، بند، قید
۲. گرفتاری

scrape (اسم)خراش، گرفتاری، گیر، خراشیدگی، اثر خراشfix (اسم)تنگنا، گیر، حیص و بیص، افیونentanglement (اسم)گرفتاری، گیرhitch (اسم)گرفتاری، مانع، محظور، گیر، پیچ وخمیدگیtrap (اسم)دام، اسباب، نیرنگ، گیر، دریچه، تله، در تله اندازی، محوطه کوچک، شکماف، فریب دهان، نردبان قابل حمل، زانویی مستراح و غیره تلهobstacle (اسم)مانع، محظور، س...

واژه نامه بختیاریکا

باد معده؛ جهت بی اهمیتی و پایمال کردن حرف این واژه به شکل خاصی بیان می شود که با تمسخر بیانگر غیر قابل قبول بودن آن است.
مانع؛ سد
نیش
دِر؛ دِر غَرِّه؛ گِر؛ گِرکُم

کلمات مرتبط

  • گیر ابی
  • گیر افتادن
  • گیر انداختن
  • گیر اوردن
  • گیر بوکس
  • گیر دادن
  • گیر ماندن
  • گیر و بند
  • گیر پیدا کردن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات