Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : گیاه

تلفظ بین المللی : /ɡˈiːɑːh/ تلفظ :‌ [g'i:A:h]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاد
  • گیاه آوار
  • گیاه ابگینه
  • گیاه انگل
  • گیاه بر
  • گیاه برتر
  • گیاه ترکی
  • گیاه تشنک
  • گیاه تَله
  • گیاه حشره دوست
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

گیاه. ( اِ ) گیا. گیاغ. ( از برهان ) ( انجمن آرای ناصری ). حشیش و نبات. ( فرهنگ شعوری ج 2 ص 314 ). رستنی کوچک از علف و بوته در مقابل درخت. ( فرهنگ نظام ). علف سبز و سبزه و نبات و علف خشک. ( ناظم الاطباء ). رُستنی. روییدنی. نامی. نامیه : سپاهی بیامد به درگاه شاه که چندان نبد بر زمین بر گیاه.فردوسی.چو کاسموی گیاهان او برهنه ز برگ چو شاخ رنگ درختان او تهی از بار.فرخی.آب حیوان از دو چشمش بدوید و بچکید...

فرهنگ عمید

هر رستنی که از زمین بروید، علف، نبات.

فرهنگ معین

[ په . ] (اِ. ) هر رستنی که از زمین بروید.

دانشنامه آزاد فارسی

گیاه (plant)موجود زندۀ ظاهراً غیر متحرک، دارای توانایی فتوسنتز، دیوارۀ یاخته ای سلولزی، و یاخته های پیچیده. برخی از گیاهان انگل توانایی فتوسنتز را از دست داده اند، ولی هنوز گیاه محسوب می شوند. گیاهان خود خوراک ساز (اتوتروف)اند، به این معنی که با استفاده از آب و دی اکسید کربن کربوهیدرات می سازند و در همۀ زنجیره های غذایی اولین تولیدکننده اند. بنابراین، همۀ شکل های حیات به آن ها وابسته اند. گیاه در ...

فرهنگ فارسی

هررستنی که اززمین بروید، علف، نبات، گیاوگیاغ وکیاغ نیزگفته شده( اسم ) نام عام آن دسته از موجودات زنده که ظاهرا حرکتی ندارند و در یک جا ثابت هستند و مواد معدنی را مستقمیا از محیط اطراف خود ( خاک یا آب ) جذب میکنند و بوسیل. عمل کربن گیری که بوسیل. ذرات کلروفیل در برابر خورشید انجام میشود مواد آلی قابل استفاده ای برای تغذی. سلولهای خود بوجود میاورند . باید دانست که در بین گیاهان فقط قارچها هستند که چ...

دانشنامه عمومی

جلبک سبز
سبزتباران
سنگ خزه تباران
رویان داران (embryophytes)
†Nematophytes
گیاهان گروه بزرگی از گونه های زنده شامل موجوداتی مانند درختان، علف، سرخس ها و خزه گیان است.
wiki: گیاه

مترادف و متضاد

بوته

رستنی، سبزه، علف، نامی، نبات

۱. رستنی، سبزه، علف، نامی، نبات
۲. بوته

herb (اسم)بوته، علف، گیاه، شاخ و برگ گیاهان، رستنیherbage (اسم)شاخ و برگ، علف، گیاه، رستنیvegetable (اسم)نبات، سبزی، گیاه، رستنیplant (اسم)دستگاه، ماشین، نبات، کارخانه، گیاه، رستنی، نهال، ماشینالات کارخانه...

کلمات مرتبط

  • گیاه آوار
  • گیاه ابگینه
  • گیاه انگل
  • گیاه بر
  • گیاه برتر
  • گیاه ترکی
  • گیاه تشنک
  • گیاه تَله
  • گیاه حشره دوست
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات