معانی کلمه : گچ
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
جسمی جامد و سفید شبیه خاکستر که از حرارت دادن سنگ گچ در کوره به دست می آید و وقتی آن را در آب خمیر کنند به زودی سفت و محکم می شود و خود را می گیرد. غالباً برای سفید کردن اتاق ها و قالب گیری و مجسمه سازی به کار می رود.
فرهنگ معین
(گَ ) (اِ. ) ۱ - نوعی از خاک که پس از استخراج از معدن به کوره می برند و حرارت می دهند تا تبدیل به گچ شود. ۲ - (کن . ) کندذهن ، ناتوان از فهم و شعور.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
گویش اصفهانی
تکیه ای: gač
طاری: gač
طامه ای: gač
طرقی: gač
کشه ای: gač
نطنزی: gač
مترادف و متضاد
واژه نامه بختیاریکا
( گِچ ) نهال
فرهنگستان زبان و ادب
{cast} [ارتاپزشکی] سازه ای برای بی حرکت کردن عضو شکسته یا بیمار
{plaster cast} [ارتاپزشکی] پوشش سختی از جنس گچ برای بی حرکت کردن عضو شکسته یا عمل شده
{plaster cast} [ارتاپزشکی] پوشش سختی از جنس گچ برای بی حرکت کردن عضو شکسته یا عمل شده
