گویک. [ ی َ ] ( اِ مصغر ) گوی کوچک. گوی خرد. گویچه. || تکمه گوی گریبان. ( برهان ) ( فرهنگ جهانگیری ) ( فرهنگ شعوری ) ( آنندراج ). گوی گریبان و گوی که بر سر ازار بندند. و گوی که بر سر فرج باشد. ( بهار عجم ) ( آنندراج ) : سیلی خورد از گویک زهدانی خاتون هر نطفه افسرده که جست از کمر تو.سنایی ( از بهار عجم ).دُجَة؛ گویک پیراهن. قُعموط؛ گویک گوی گردانک. و قُعموطَة؛ گویک. ( منتهی الارب ). || زهدان رحم را...
فرهنگ عمید
۱. گوی کوچک. ۲. تکمه.
فرهنگ فارسی
۱ - گوی کوچک گویچه : بر جیب و کله نهند پس تر آن قوق. لعل و گویک زر . ( تحفه العراقین ) ۲ - تکم. گوی گریبان . ۳ - گویی که بر سر فرج باشد : سیلی خورد از گویک زهدانی خاتون هر نطف. افسرده که جست از کمر تو . ( سنائی ) ۴ - زهدان رحم . ۵ - سرگین چهار پایان که جعل آن را میگرداند .
دانشنامه عمومی
شهر گوئک (به فرانسوی: Gooik) در ناحیه اداری ال-ویلوورد در استان فلومیش بربان در منطقه فلاندری در کشور بلژیک واقع شده است.