معانی کلمه : گویک
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. گوی کوچک.
۲. تکمه.
۲. تکمه.
فرهنگ فارسی
۱ - گوی کوچک گویچه : بر جیب و کله نهند پس تر آن قوق. لعل و گویک زر . ( تحفه العراقین ) ۲ - تکم. گوی گریبان . ۳ - گویی که بر سر فرج باشد : سیلی خورد از گویک زهدانی خاتون هر نطف. افسرده که جست از کمر تو . ( سنائی ) ۴ - زهدان رحم . ۵ - سرگین چهار پایان که جعل آن را میگرداند .
دانشنامه عمومی
شهر گوئک (به فرانسوی: Gooik) در ناحیه اداری ال-ویلوورد در استان فلومیش بربان در منطقه فلاندری در کشور بلژیک واقع شده است.
wiki: گوئک
