معانی کلمه : گویش
لغت نامه دهخدا
گویش . [ گ َ ] (اِ) گویشه . گویس . گویسه . (برهان ). گودوش . گودوشه . گاودوش .گاودوشه . (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). به معنی گویس است که ظرف و انای دوغ و ماست باشد. (برهان ) (فرهنگ جهانگیری ) (فرهنگ سروری ) (آنندراج ) (فرهنگ نظام ).
فرهنگ عمید
۱. (زبان شناسی ) لهجۀ خاصی از یک زبان.
۲. گفتن.
۳. (اسم ) [قدیمی] گفتار، کلام، سخن.
۲. گفتن.
۳. (اسم ) [قدیمی] گفتار، کلام، سخن.
فرهنگ معین
(یِ ) (اِمص . ) گفتن ، گفتار.
فرهنگ فارسی
گونهای از یک زبان که در تلفظ و واژگان و دستور با گونۀ معیار همان زبان تفاوت دارد
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
dialect (اسم)
لهجه، گویش، زبان محلی
فرهنگستان زبان و ادب
{dialect} [زبان شناسی] گونه ای از یک زبان که در تلفظ و واژگان و دستور با گونۀ معیار همان زبان تفاوت دارد
