معانی کلمه : گوی باختن
لغت نامه دهخدا
گوی باختن. [ ت َ ] ( مص مرکب ) گوی بازی کردن. بازی کردن با گوی و چوگان :
اسب در میدان رسوایی جهانم مردوار
بیش از این در خانه نتوان گوی و چوگان باختن.رجوع به چوگان شود.
اسب در میدان رسوایی جهانم مردوار
بیش از این در خانه نتوان گوی و چوگان باختن.رجوع به چوگان شود.
فرهنگ فارسی
(مصدر ) ۱ - بازی کردن با گوی و چوگان : ملکشاه ... در سواری و گوی باختن و نیزه آختن بغایت چست و چالاک بود .
