معانی کلمه : گوهرپاش
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
پاشندۀ گوهر، گوهرافشان.
فرهنگ فارسی
(صفت ) ۱ - پاشند. گوهر نثار کنند. جواهر : اگر سخاوت باید کفش بروز عطا چو بحر گوهر پاش است و ابر زرافشان . ( فرخی ) ۲ - بارنده ( قطرات ) . ۳ - فصیح و بلیغ : گر شکافی بمعرفت همه موی ور زبان تو هست گوهر پاش ... ( عطار )
