گوشداری. ( حامص مرکب ) حالت و چگونگی گوشدار. دارای آلت شنوائی بودن. || عمل گوشدار. کنایه از پرداخت احوال و تربیت و غیره. ( آنندراج ). محافظت. حراست. رعایت : گر ایزد بدین نوبه یاری کندتو را و مرا گوشداری کند.شمسی ( یوسف و زلیخا ).چو جان در تنش گوشداری کنندبه مهر اندرون استواری کنند.شمسی ( یوسف و زلیخا ). || گوش داشتن. استماع. اصغاء. شنودن. نیوشیدن. || خبرداری ، چه خبر از راه گوش معلوم میشود. ( چراغ...