گوشت آلود : صورت گرد و آفتاب خورده ای داشت که با چشمهای درشت سالم و پیشانی گره دار و بینی گوشتالو مشخص میشد . ( گوشت آلو ) ( صفت ) پر گوشت فربه گوشت ناک : لیکن هر تنی این علاج بر نتابد جز مردم جوان گوشت آلود را که بتازی لحیم گویند نه شحیم .
مترادف و متضاد
چاق، سمین، فربه، گوشتالود
pursy (صفت)تنگ نفس، فربه، چاق، گوشتالو، ثمینbrawny (صفت)سفت، پرعضله، قوی، پر زور، گوشتالو، نیرومند، ماهیچه دارplump (صفت)فربه، گوشتالو، چاق و چلهcorpulent (صفت)تنومند، فربه، جسیم، گوشتالوobese (صفت)فربه، چاق، گوشتالوchubby (صفت)چاق، گوشتالوrotund (صفت)گوشتالو، پر اب و تاب، تپل، گلوله وارfubsy (صفت)گوشتالو، چاق و چله، کوتاه و کلفت، قوز کردهpulpy (صفت)گوشتالو، مغزی، خ...