معانی کلمه : گوده
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
[پزشکی-دندانپزشکی] فرورفتگی مختصر در محل تلاقی شیارهای سطح جوندۀ مینای دندان [علوم پایۀ پزشکی] فرورفتگی یا گودکی که ممکن است طبیعی یا نابهنجار باشد
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
socket (اسم)
جا، کاسه، خانه، حفره، حدقه، پریز، بوشن، گوده، جای شمع، کاسه چشم
فرهنگستان زبان و ادب
{pit} [پزشکی-دندان پزشکی، علوم پایۀ پزشکی] [پزشکی-دندان پزشکی] فرورفتگی مختصر در محل تلاقی شیارهای سطح جوندۀ مینای دندان
[علوم پایۀ پزشکی] فرورفتگی یا گودکی که ممکن است طبیعی یا نابهنجار باشد
