گودر. [ گ َ دَ ] (اِخ ) نام پسر شاپور. (برهان ) (رشیدی ) (آنندراج ). رجوع به گودرز شود.
گودر. [ گ َ دَ ] (اِخ ) نام پهلوانی ایرانی . (برهان ) (رشیدی ) (آنندراج ). رجوع به گودرز شود.
گودر. [ دِ ] (اِخ ) ده کوچکی است از بخش راین شهرستان بم واقع در 24 هزارگزی شمال باختری راین و 27 هزارگزی باختر شوسه ٔ بم به کرمان . سک...
فرهنگ عمید
گودره#NAME?
= گودره
فرهنگ معین
(گَ یا گُ دَ ) (اِ. ) ۱ - بچة گاو، گوساله . ۲ - بچة گاو کوهی ، بچة گوزن . ۳ - پوست گوساله . ۴ - نوعی غلة خودرو که در میان زراعت گندم و جو روید و آن راجدور یا جودره خوانند. ۵ - نام مرغی است کوچک از نوع مرغابی که گوشت آن به غایب بدبو می باشد.
فرهنگ فارسی
زنبور
( اسم ) ۱ - بچ. گاو گوساله . ۲ - بچ. گاو کوهی بچ. گوزن . ۳ - پوست گوساله . ۴ - نوعی غل. خودرو که در میان زراعت گندم و جو روید و آنرا جودر و جودره خوانند . ۵ - مرغی است کوچک از نوع مرغابی که گوشت آن بغایت بد بو میباشد . ده کوچکی است از بخش راین شهرستان بم
دانشنامه عمومی
به معنی زنبور
گودر، روستایی است از توابع بخش راین شهرستان کرمان در استان کرمان ایران.که رئیس شورای آن جناب علی رضایی گزکی استاین روستا در دهستان راین قرار داشته و براساس آخرین سرشماری مرکز آمار ایران که در سال ۱۳۸۵ صورت گرفته، جمعیت آن ۱۶۴نفر (۳۳خانوار) بوده است.گودر کلمه ایست تشکیل شده از دو بخش (گو) که خلاصهٔ کلمه گاو و کلمهٔ (در) که منظوره دره یا شاید دروازه باشد. گاو در ایران باستان سمبل...