معانی کلمه : گود
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. هرظرفی یا جایی که دیوارهایش بلند و ته آن فرورفته باشد.
۲. عمیق.
۳. (اسم) (ورزش) محل اصلی ورزش در زورخانه که پایینتر از سطح زمین است.
〈 گود برداشتن: (مصدر متعدی) [قدیمی] خاک برداشتن از زمین؛ زمین را گود کردن.
فرهنگ معین
(گَ یا گُ ) ۱ - (ص . ) عمیق ، ژرف . ۲ - (اِ. ) جایی در زورخانه که به شکل های چهارگوش و شش گوش ساخته می شود برای انجام حرکات ورزشی یا کشتی .
فرهنگ فارسی
هرظرفی یاجائی که دیوارهایش بلندوته آن فرورفته باشد، عمیق، گوهم گفته شده
( فعل ) سوم شخص مفرد مضارع از گفتن گوید : این کنم یا آن کنم او کی گود که دو دست و پای او بسته بود ? ( مثنوی )
ده کوچکیست از دهستان تمین بخش میر جاو. شهرستان زاهدان
( فعل ) سوم شخص مفرد مضارع از گفتن گوید : این کنم یا آن کنم او کی گود که دو دست و پای او بسته بود ? ( مثنوی )
ده کوچکیست از دهستان تمین بخش میر جاو. شهرستان زاهدان
گویش اصفهانی
تکیه ای: gawd
طاری: gawd
طامه ای: gavd / past
طرقی: gawd
کشه ای: gawd / čâla
نطنزی: gawd
مترادف و متضاد
حفره، گودال
ژرف، عمیق، مقعر
۱. ژرف، عمیق، مقعر
۲. حفره، گودال
