معانی کلمه : گوال
لغت نامه دهخدا
گوال . [ گ ُ ] (اِ) گاله . پهلوی گوبال و گوال ، کردی جوهال ، طبری گوال (جوال )، مازندرانی کنونی گوال ، گال ، غال ، گلپایگانی گوال (کیسه ای که در آن پِهِن ریزند)، معرب آن جوال . (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). بر وزن و معنی جوال است و جوال معرب آن است . (برهان ). || گوشه و خلوتگاه . || قسمی از ماهی که فرنگیان کارپ نامند. (ناظم الاطباء).
فرهنگ عمید
=جوال ja(o )vāl
فرهنگ معین
(گُ) [ په . ] (اِ.) جوال .
( ~ .) (اِمص .) اندوختن ، جمع کردن .
( ~ . ) (اِمص . ) اندوختن ، جمع کردن .
(گُ ) [ په . ] (اِ. ) جوال .
(گُ ) [ په . ] (اِ. ) جوال .
فرهنگ فارسی
۱ - ( اسم ) اندوختن جمع کردن . ۲ - ( اسم ) در ترکیب بمعنی گوالنده ( اندوزنده جمع کنند ه ) آید .
دانشنامه عمومی
گوال یا گواله (goval)کیسه بزرگی که دوسر آن را دوخته و از یک طرف شکاف می دهند و بر پشت حیوانات باری قرارداده و از آن برای جابجایی خاک یا علوفه استفاده میکنند این اصطلاح بیشتر در محدوده خراسان جنوبی رایج است
گویش مازنی
جامه ی پشمی بسیار کلفت و زمخت
( گوآل ) /goaal/ جوال کیسه ی بافته شده از موی بز
/geval/ جامه ی پشمی بسیار کلفت و زمخت
/geval/ جامه ی پشمی بسیار کلفت و زمخت
گویش بختیاری
گاله، جوال از جنس ساقه گندم یا پِرچ براى حمل کود حیوانى و خاک و خاکستر.
