معانی کلمه : گواش
لغت نامه دهخدا
گواش . [ گ ُ ] (اِ) به معنی صفت و رنگ و لون باشد. (برهان ). کواس . کواسه . کواش . کواشه . گواس .گواسه . گواشه . رجوع به هر یک از کلمات مذکور شود.
فرهنگ عمید
کواش#NAME?
= کواش
فرهنگ معین
(گُ ) [ فر. ] (اِ. ) مادة رنگی قابل شستشو در نقاشی که خاصیت پوشانندگی دارد.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
( اسم ) طرز روش .
دهی است از بخش قصر قند شهرستان چاه بهار
دهی است از بخش قصر قند شهرستان چاه بهار
دانشنامه عمومی
/govāš/ (اسم) معادل فارسیِ صفت، روش، طرز، گونه؛ گواشه و کواس و کواسه نیز گفته شده است.
