معانی کلمه : گنگ
لغت نامه دهخدا
گنگ . [ گ َ ] (اِ) اگزما. (یادداشت مؤلف ).
گنگ . [ گ َ ] (اِخ ) نام قبله ٔ پیشینیان است که بیت المقدس باشد. (برهان ). رجوع به گنگ دژهوخت شود.
گنگ . [ گ ُ ] (اِ) نامی است که در نیک شهر و ایرانشهر به پنج انگشت (گیاه ) دهند. رجوع به پنج انگشت شود.
فرهنگ عمید
مرد قویجثه.
۱. خمیده؛ کج.
۲. دارای پشت خمیده؛ قوز.
لولۀ سفالی که برای عبور آب در زیر زمین کار میگذاشتند؛ تنبوشه.
۱. کسی که اصلاً نتواند حرف بزند؛ بیزبان.
۲. [مجاز] مبهم؛ نامفهوم.
جزیره: ◻︎ همانگه سپاه اندر آمد به جنگ / سپه همچو دریا و دریا چو گنگ (عنصری: ۳۵۸).
فرهنگ معین
( ~ .) (اِ.) جزیره .
( ~ .) (ص .) نیکو، خوب ، زیبا.
( ~ .) (اِ.) = کنگ : امرد قوی جثه .
(گُ) [ په . ] (ص .) لال ، بی زبان .
(گَ) (ص .) خمیده ، کج ، کوژ (مادرزاد و غیره ).
( ~ .) (اِ.) لولة سفالی که برای عبور آب در زیر زمین کار می گذاشتند.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
بی زبان، کسی که هیچ نتواندحرف بزند
( اسم ) جزیره : همانگه سپاه اندر آمد بجنگ سپه همچو دریا و دریا چو گنگ ( عنصری )
دهی است از دهستان میمند بخش مرکزی شهرستان فیروز آباد
دانشنامه عمومی
نوعی آواز رپ، دربارۀ پلیس ِ جنگ و اسلحه و ...
(املشی؛ شرق گیلان) gong؛ لوله های سیمانی، با قطر دهانۀ نزدیک به یک متر، که برای ساختن چاه آب کم عمق در دشت های گیلان استفاده می شود.
گویش مازنی
۱لوله سفالی برای گذر آب ۲ارتفاعی درشهرستان سوادکوه
دست و پا گم کرده – عقل از دست داده – سرگردان – خل خنگ
مترادف و متضاد
صامت ≠ گویا
ابکم، اصم، الکن، بکم، بیزبان، لال
۱. صامت
۲. مبهم
۳. ابکم، اصم، الکن، بکم، بیزبان، لال ≠ گویا
