Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : گندوان

تلفظ بین المللی : /ɡandˈuːɑn/ تلفظ :‌ [gand'u:An]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • گندوانالند
  • گندوانا
  • گندواناددسانان
  • گندوانک
  • گنداندن
  • گندانیدن
  • گندمان
  • گوندوانا
  • گندانه
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

گندوان. [ گ َ ] ( اِخ ) دهی جزء دهستان رازلیق بخش مرکزی شهرستان سراب که در 4500گزی شمال سراب و 4500 گزی شوسه سراب به تبریز واقع شده است. هوای آن معتدل و سکنه آن 374 تن است. آب آن از چشمه تأمین میشود. محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت و گله داری و راه آن مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 ).

فرهنگ فارسی

دهی جزئ دهستان رازلیق بخش مرکزی شهرستان سراب

کلمات مرتبط

  • گندوانالند
  • گندوانا
  • گندواناددسانان
  • گندوانک
  • گنداندن
  • گندانیدن
  • گندمان
  • گوندوانا
  • گندانه
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات