معانی کلمه : گنده دماغ
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. گنده بینی، کسی که بینیش بد بو باشد.
۲. [مجاز] متکبر، مغرور.
۳. [مجاز] بدخلق.
۲. [مجاز] متکبر، مغرور.
۳. [مجاز] بدخلق.
فرهنگ فارسی
۱ - کسی که بینی اش بوی بد دهد : گنده دماغی بنفشه بوی نه کالوخ گنده دهانی کرفس خای نه کیکیز . ( سوزنی ) ۲ - متکبر مغرور . ۳ - زود رنج . ۴ - بد خلق .
مترادف و متضاد
افادهدار، بددماغ، پرافاده، پرفیسوافاده، متکبر، مغرور ≠ افتاده، متواضع
