Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : گنده دماغ

تلفظ بین المللی : /ɡˈondeː damˈɑq1/ تلفظ :‌ [g'onde: dam'Aq1]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ فارسیمترادف و متضاد
  • گنده دماغی
  • گندهدماغ
  • گنده
  • گندَه
  • گِندَه
  • گنده اروغ
  • گنده بخش
  • گنده بغل
  • گنده بغلی
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ فارسیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

گنده دماغ. [ گ َ دَ / دِ دَ ] ( ص مرکب ) متکبر و سرکش. ( آنندراج ). متکبر و باغرور و بددماغ. ( ناظم الاطباء ) : مالیخ کاخ پخته بد اندر دماغ خویش زآن کاخ خویشتن را گنده دماغ کرد.سوزنی. || آنکه از هر چیز زود قهر کند. زودرنج. || آنکه بینی او بوی بد بدهد : گنده دماغی بنفشه بوی نه کالوخ گنده دهانی کرفس خای نه کیکیز.سوزنی....

فرهنگ عمید

۱. گنده بینی، کسی که بینیش بد بو باشد.
۲. [مجاز] متکبر، مغرور.
۳. [مجاز] بدخلق.

فرهنگ فارسی

۱ - کسی که بینی اش بوی بد دهد : گنده دماغی بنفشه بوی نه کالوخ گنده دهانی کرفس خای نه کیکیز . ( سوزنی ) ۲ - متکبر مغرور . ۳ - زود رنج . ۴ - بد خلق .

مترادف و متضاد

افاده‌دار، بددماغ، پرافاده، پرفیس‌وافاده، متکبر، مغرور ≠ افتاده، متواضع


کلمات مرتبط

  • گنده دماغی
  • گندهدماغ
  • گنده
  • گندَه
  • گِندَه
  • گنده اروغ
  • گنده بخش
  • گنده بغل
  • گنده بغلی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات